جزوه فارماکولوژی دکتر مصدق(1جلسه ) ودکترجمشیدی (2جلسه)

بالاخره بعد از کلی انتظار دوستان اینم جزوه های فارماکولوژی خودم

چون پسرا عکسای جزوه های  شکوفه جان رو دیر واسم فرستادن منم به خاطر اینکه بچه ها وقت واسه خوندن داشته باشن  خودم جزوه هامو پاک نویس کردم و و واستون گذاشتم  .

به امید اینکه همتون 20بشین درضمن از میترا جونم بابت کمک کردنش توی درست کردن عکسا بسیار ممنونم دست گلش درد نکنه

برین حالشو ببرین

ادامه نوشته

اسلایدهای فارماکولوژی (دکتر مصدق )

اسلاید فارماکولوژی دکتر مصدق

(یدونه اسلاید دیگه هم بود اما چون حجمش خیلی بالا بودو میدونم که وقت واسه دانلودکردنش نمیذارین واسه همین منم آپلودش نکردم و حالا اینا رو بخونین اگه تموم کردین بگین تا من اون یکی رو هم بزارم )

1- جلسه اول

2-جلسه آخر


بدون شرح








blood smear 2

لام های رده میلویید
http://iwv47w.bay.livefilestore.com/y1p3pH9JsDZRrwB9umJ4SLI79H8QeuJ_jWDBX1dlI96vSAdFBcagvHdmWblnF9FEWfwCa7h_UHU-osYuLEq82gq5Sk-o5EPRNUW/band%20nuotrophili.jpg?psid=1
 
دوستان اگه مورد اشتباه توی لامها تشخیص دادین حتما توی نظرا بگید


ادامه نوشته

لام انگل 6

Reading a Book

سلام بچه ها یه سری از لام های انگل فراموش شده بود واستون گذاشتم .

این دیگه آخریشه ، 

نمی دونم این ترم چی شده که همه استادا یادشون اومده باید سختگیری کنن . اون از فارما ، بعدشم خون و حالا هم سمینار انگل و آزمایشگا انگل

امیدوارم سر امتحان عملی انگل مصدوم نداشته باشیم .

دیگه کلا از همه چی نا امید شدم ، فقط می خوام زودتر این امتحانا هر جوری هست تموم بشه

http://iwvp7w.bay.livefilestore.com/y1pW58o74xnvK6SEpdc74k-F0pvarSwwWiKbLHb62p8XwpSk8vNnXMd_JuR_0VBwAjTxT321kbwGZqg_FqZXgeKUeBlOVPCxadp/kise%20tanasoli%20nare%20ankliyostom.jpg?psid=1

بیخیال فعلا برین ادامه مطلب و لام ها رو ببینید بلکه آزمایشگاه پاس بشین



ادامه نوشته

BLOOD  SMEAR

سلام دوستان

اینم لام های خون جلسه آخر که یه عده از بچه ها ( مخصوصا مرضیه جـــــــون ) درخواست داده بودن .

البته لام های bandemia , shift to left , monocytosis , eosinophilia  عکساش موجود نبود ( یعنی موجود بود ولی اصلا قابل تشخیص نبود) و منم نزدم که گیج نشین

(عکسها در ادامه مطلب )

ادامه نوشته

اسلاید هماتولوژی (جلسه آخر )

از اونجایی که هیچ کس جلسه آخر جزوه ننوشت واستون اسلایدشو گذاشتم به امید اینکه بخونید

کلیک کنید

لام انگل 5

اینم آخرین سری لام های انگل . امیدوارم آزمایشگاه انگل رو با نمره خوب پاس کنید.



ادامه نوشته

مسابقه

سلام

یه مسابقه توپ!!!!!!!!!!!!

این سه تا عکس زیر مربوط به پسرای کلاسه

هرکس تشخیص بده که این عکسهای کیه از طرف ما یه جایزه ویژه دریافت می کنه

 1)مسعود مهدی امید               2)مسعود امید مهدی           3)امید مسعود مهدی          4)امید مهدی مسعود

5)مهدی امید مسعود            6)مهدی مسعود امید             7)مسعود مسعود مسعود               8)امید امید امید

9)مهدی مهدی مهدی           10)مهدی امید امید               12)مسعود امید امید                 13)امید امید مسعود

14)امید امید مهدی         15)مسعود مسعود مهدی            16)مسعود مسعود امید          17)مسعود امید مسعود

18)امید مسعود مسعود            19)مهدی امید مهدی               20)مهدی مهدی امید

به خاطر اینکه مسابقه زیادی سخت نشه از آوردن گزینه های دیگر پرهیز می کنیم

داستان سه شپش!!!

 یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود.

سه تا شپش بودند در ولایت جابلقا که با فلاکت و بدبختی زندگی می‌کردند. یک روز یک جلسه‌ی مشورتی گذاشتند که با هم مشورت کنند، ببینند چطور می‌توانند از این وضعیت خلاص شوند.

شپش اول گفت: «همه‌ی بدبختی ما از این است که حوزه‌ی فعالیتمان مشخص نیست. باید از هم جدا شویم، هر کداممان برویم سر وقت یک گروه خاصی.» دو شپش دیگر هم گفتند: «درستش همین است.» بعد تصمیم گرفتند هر کدام حوزه‌ی کارشان را مشخص کنند. 

شپش اول گفت: «من می‌روم سر وقت ملک التجار چون نسل اندر نسل خاندان ما با بزرگان نشست و برخاست داشته‌اند.»

شپش دوم گفت: «من هم می‌روم به خانه‌ی مش حسن بیل زن. اصولا خون آدم ثروتمند به مزاج من سازگار نیست.»

شپش سوم گفت: «من هم می‌روم به ولایت غربت پیش فک و فامیل‌های خودم.» 

باری سه شپش جوانمردانه بر سر و روی هم بوسه زدند و خداحافظی کردند و از هم جدا شدند. 

شپش اول مستقیما رفت به خانه‌ی ملک‌التجار. شب بود و ملک التجار در پشه بند خوابیده بود. شپش بینوا تا صبح منتظر نشست تا ملک‌التجار از خواب بیدار شد و از پشه بند آمد بیرون. وقتی چشم ملک‌التجار به شپش افتاد، گفت : «اگر با من کاری داری، حالا فرصت نیست. ظهر بیا دم حجره.» شپش بیچاره تا ظهر گرسنگی کشید و بعد رفت به حجره.

ملک‌التجار به شپش گفت: «چه می‌خواهی پدر جان؟»

شپش که نسل اندر نسل با بزرگان نشست و برخاست کرده بود، گفت: «تصدقت گردم بنده به یک مریضی صعب‌العلاجی دچار شده‌ام. حکیم گفته دوای درد من دو قورت و نیم از خون حضرت عالی است. لذا جهت خون خوری استعلاجی خدمت رسیدم.»

ملک‌التجار سری از روی تاثر و تاسف تکان داد و گفت: «آخیش، حیوونکی! پس تو هم با من همدردی؟ اتفاقا من هم کم خونی دارم و به همین خاطر مجبورم با این حال مریض بنشینم دم در حجره و با هزار بدبختی خون مردم را توی شیشه کنم. لذا متاسفم. خدا روزی‌ات را جای دیگری حواله کند.»

شپش زبان بسته با دل پر غصه از حجره آمد بیرون و از ناراحتی رفت سر چهار سوق، خودش را انداخت توی جوی آب.

شپش دوم رفت سر وقت میرزا مش حسن بیل زن. مش حسن نگاهی از سر اوقات تلخی به او کرد. شپش با شرمندگی گفت: «مشدی، رویم سیاه، آمده‌ام برای صرف نهار!» مش حسن دستش را دراز کرد طرف شپش و گفت: «بفرما.» شپش رفت روی دست مش حسن و رگ را پیدا کرد و بنا کرد به مکیدن. قدری تقلا کرد و وقتی دید از خون خبری نیست با عصبانیت از دست مش حسن پرید پایین و گفت: «مرد حسابی! تو که خون نداری چرا بی خود بفرما می‌زنی؟»

بعد هم از زور غصه رفت مرکز بازپروری و در حال حاضر مشغول ترک است.

شپش سوم رفت به ولایت غربت پیش فک و فامیل‌هایش. اهل فامیل از او استقبال کردند و گفتند: «جایی آمده‌ای که وفور رزق و روزی است. در وسط شهر، یک پایگاه انتقال خون است. صبح به صبح با هم می‌رویم آنجا، خون کسانی را که آمده‌اند برای اهدای خون، با خیال راحت نوش جان می‌کنیم.»

شپش سوم که عاقبت به خیر شده بود هر روز با فک و فامیل‌هایش می‌رفت به پایگاه انتقال خون.

آخرین خبر

با کمال تاسف و تحسر درگذشت زنده یاد روان‌شاد، مرحوم شپش سوم را به اطلاع کلیه دوستان و آشنایان می‌رساند. آخرین بیت شعری از آن زنده یاد که در واپسین لحظات سروده (معلوم می‌شود که آن خدابیامرز طبع شعری هم داشته ـ توضیح نگارنده) جهت درج و ثبت در تاریخ چاپ می‌شود:

بیهده گشتیم در جهان و به نوبت

«ایدز» گرفتیم در ولایت غربت!

قصه ما به سر رسید؛ كلاغه به خونه‌ش نرسید .


 

لام انگل 4

اینم ادامه لامهای انگل با کمی تاخیر


بقیه عکسها در ادامه مطلب

ادامه نوشته