زندگی 100 %

حقیقتی کوچک برای آنانی که می خواهند زندگی خود را صد در صد بسازند

 اگر   A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z برابر باشد با  :

1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8, 9, 10, 11, 12, 13, 14, 15, 16, 17, 18, 19, 20, 21, 22, 23, 24, 25,26 

آیا برای خوشبختی و موفقییت تنها تلاش سخت کافیست؟   تلاش سخت (Hard work)

 H+A+R+D+W+O+ R+K

 8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98%


  آیا دانش صد در صد ما را به موفقییت می رساند؟  دانش (Knowledge)

 K+N+O+W+L+E+ D+G+E

11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5=96%


عشق چگونه؟   عشق (Love)

 L+O+V+E

 12+15+22+5=54%


خیلی از ما فکر می کردیم اینها مهمترین باشند مگه نه؟ 


پس چه چیز 100% را می سازد؟؟؟  پول (Money) 

M+O+N+E+Y

13+15+14+5+25= 72%


رهبری (Leadership)

L+E+A+D+E+R+ S+H+I+P

12+5+1+4+5+18+ 19+9+16=89% 


اینها کافی نیستند پس برای رسیدن به اوج چه باید کرد؟  

نگرش (Attitude)  

1+20+20+9+20+ 21+4+5=100%

 آری اگر نگرشمان را به زندگی، گروه و کارمان عوض کنیم زندگی 100% خواهد شد. 

نگرش همه چیز را عوض می کند، نگاهت را تغییربده چشمهایت را دوباره بشوی همه چیز عوض می شود...

 
 

اصفهان یا یزد؟؟؟

صحبت در مورد برتری اصفهان یا یزد فقط یه شوخیه همونطور که ماها وقتی در مورد اصفهان حرف میزنین ناراحت نمیشیم خواهشا شما هم به خودتون نگیرید

من مخلص یزدم با مردمش

اما یادتون باشه اصفهان نصف جهانه بهتره برا نصف دیگه اش برید با بقیه بجنگید

و خداوند خدا...

و خداوند خدا، هر بامدادان، از برج مشرق بر بام آسمان بالا می آید و دریچه ی صبح را می گشود و با چشم راست خویش،جهان را می نگریست و همه جا را می گشت و...

هر شامگاهان، با چشمی خسته و پلکی خونین، از دیوار مغرب، فرود می آمد و نومید و خاموش، سر به گریبان تنهایی غمگین خویش فرو می برد و هیچ نمی گفت.

و خداوند خدا، هر شبانگاه، بر بام آسمان بالا می آمد و با چشم چپ خود ، جهان را می نگریست و قندیل پروین را برمی افروخت و جاده ی کهکشان را روشن می ساخت و شمع هزاران ستاره را بر سقف شب می آویخت، تا در شب ببیند و نمی دید، خشم می گرفت و بی تاب می شد و تیرهای آتشین بر خیمه ی شب رها می کرد تا آن را بدرد و نمی درید و می جست و نمی یافت و ...

سحرگاهان، خسته و رنگ باخته، سرد و نومید، فرود می آمد و قطره اشکی درشت، از افسوس بر دامن سحر می افشاند و می رفت و هیچ نمی گفت.

رودها در قلب دریاها پنهان می شدند و نسیم پیام عشق را به هر سو می پراکندند و پرندگان در سراسر زمین ناله شوق بر می داشتند و جانوران، هر نیمه، با نیمه ی خویش بر زمین می خرامیدند و یاس ها عطر خوش دوست داشتن را در فضا می افشاندند و  اما  ... خدا همچنان تنها ماند و مجهول، و در ابدیت عظیم و بی پایان ملکوتش بی کس! و در آفرینش پهناورش بیگانه. می جست و نمی یافت.

آفریده هایش او را نمی توانستند دید، نمی توانستند فهمید، می پرستیدندش، اما نمی شناختندش و خدا چشم به راه آشنا بود.

پیکر تراش هنرمند و بزرگی که در میان انبوه مجسمه های گونه به گونه اش غریب مانده است، در جمعیت چهرهای سنگ و سرد، تنها نفس می کشید.

کسی "نمی خواست"، کسی "نمی دید"، کسی "عصیان نمی کرد"، کسی "عشق نمی ورزید"، کسی "نیازمند نبود، "کسی درد نداشت"... و...

و خداوند خدا، برای حرفهایش، باز هم مخاطبی نیافت!

هیچکس او را نمی شناخت، هیچ کس با او انس نمی توانست بست                          

                                                                                                   "انسان" را آفرید!

                                              و این، نخستین بهار خلقت بود.

غیر از خدا هیچکس نبود...

هر کس گم شده ای دارد و خدا گمشده ای داشت.

هرکسی دوتاست و خدا یکی بود ویکی چگونه میتوانست باشد.

هرکسی به اندازه ای که احساسش میکنند هست وخدا کسی را که احساسش بکند نداشت!

عظمت ما همواره در جستجوی چشمی است که ببیند.

خوبی ما همواره نگران آنکه ،آن را بفهمند و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق بورزد و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد.

غرور در جستجوی غروری است تا آن را بشکند و خدا عظیم بود، خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور، اما کسی را نداشت.

و خدا آفریدگار بود و چگونه می­توانست نیافریند؟!.... زمین را گسترد، آسمانها را برکشید، کوهها برخواستند و رودها سرازیر شدند، دریاها آغوش گشودند و طوفانها برخواستند و صاعقه ها در گرفتند وبارانها و بارانها وبارانها ...

قرنها گذشت و می­گذشت و درختان گوناگون، گلهای رنگارنگ و جانوران در آغاز هیچ نبود،کلمه بود و آن کلمه خدا بود وخدا یکی بود وجز خدا هیچکس نبود و با نبودن چگونه بودن

و خدا بود وعدم با او بود و عدم گوش نداشت حرفهایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود، نمی گوییم و حرفهایی است برای نگفتن.

حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی­­آورند. حرفهایی خوب وبزرگ و ماورایی همین هایند.

سرمایه هر کسی به اندازه­ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد، حرفهایی بی قرار و طاقت فرسا که همچون زبانه های بی تاب آتش اند.

اینان در جستجوی مخاطب خویشند، اگر یافتند آرام میگیرند و اگر نیافتند روح را از درون به آتش می­­کشند و هر لحظه حریق های وحشتناک وسوزنده­ای در درون می­افروزند

و خدا برای نگفتن حرفهای بسیار داشت و درونش از آنها سرشار بود و عدم چگونه می­توانست مخاطب او باشد.

و خدا بود وعدم. جز خدا هیچ کس نبود و با نبودن نتوان بودن و خدا تنها بود.

هرکس گمشده­ای دارد و خدا گمشده­ای داشت.

نقطه سر خط

نقطه­ای بر اونچه از دست دادم میذارم واز سر خط شروع میکنم

تب وتاب امتحانات پایان ترم تموم شد وحالا ماها روزی چندبار به سایت دانشگاه سر میزنیم وارد سیستم مدیریت امور آموزشی میشیم با ترس ولرز در حالی که زیر لب دعا و ثنا میکنیم نام کاربری و کلمه عبورمون رو تایپ میکنیم تا میاد صفحه باز بشه جونمون به لبمون میرسه و نذر میکنیم اگه نمره مون خوب بشه (شایدم پاس بشیم)  فلان کار وبهمان کار رو میکنیم...... صفحه باز میشه کارنامه نیمسال رو باز میکنیم نمره ها با رنگ قرمزشون چشمک میزنن از دیدن بعضیاشون خوشحال میشیم و جیغ میزنیم و از بعضیشون ناراحت میشیم و با مشت محکم میکوبیم تو دیوار (البته اگه تا شعاع 100 کلیومتری مون آدمی پیدا نشه چون تحقیقات نشون داده  کوبیدن تو سر آدما برای فروکش کردن عصبانیت بهتر جواب میده)سپس چندتا فحش نثار استاد مربوطه و جد محترمشون میکنیم و اعتراضمون رو به نمره ثبت میکنیم اگه تو یه درس قصدمون توی فقط و فقط پاس شدن بوده باشه با دیدن نمره­ی قبولی(که البته معلوم نیست از راه مشروع بدست اومده یا به مدد دوستان یا شایدم با بزرگواری استاد) در پوست خود نمیگنجیم انگار که تو درس n  واحدی (n>2 )نمره کامل گرفتیم اگر هم خدای نکرده زبونم لال گوش شیطون کرتوی یه درس پاس نشده باشیم اگه حساس باشیم اشک تو چشمامون حلقه میزنه و به این در و اون در میزنیم تا در اسرع وقت نمره پاسی رو با هر شیوه ی اخلاقی یا غیر اخلاقی بگیریم البته زمان زیادی نداریم و باید در این مرحله تر و فرز باشیم (نمیدونم فرز رو درس نوشتم یا نه) حالا اگه در گروه غیر حساس قرار داشته باشیم ودر برابر هیچ  کنشی، واکنش نشون ندیم (به عبارت ساده تر ناقض قوانین فیزیکی باشیم)از اینکه وقت خودمون رو صرف کار بی ارزشی مثه درس خوندن کردیم و کارهای مفید!!!! رو به خاطر کمبود وقت انجام ندادیم افسوس میخوریم البته در حین این افسوس خوردنا بد وبیراه گفتن به استاد مربوطه فراموشمون نمیشه و.......

حالابا این حال وهوایی که ماها این روزا داریم چند نفرمون صدای پای ترم جدید رو میشنویم؟؟؟؟ حواسمون هست که سرو کله اش داره پیدا میشه!!!!!!!!!!

بیاین با هم نقطه ای به ترم گذشته بذاریم واز سرخط،ترم جدید رو شروع کنیم نکنه تو ترمی که گذشت جا بمونیم

هوای بارونی یا آفتابی

دلم گرفته از آدمایی که زیر بارون برات میمیرن ولی وقتی که آفتاب میشه همه چیز یادشون میره

واقعاً چرا؟چرا بعضیا وقتی کارشون جفت وجوره انگار نه انگار که ماها هستیم انگار نه انگار که ما رو میشناسن!!!!

چرامو پس میگیرم همون بهتر که با ما کاری نداشته باشن میپرسی چرا؟؟؟؟؟ چون ...........

ادامه نوشته

چه خوبه همه باهم دوست باشیم

دوست فقط اون کسی نیس که تو بهش سلام می کنی
دوست دستی یه که تو رو از تاریکی و ناامیدی بیرون می کشه درست هنگامی دیگرانی که تو اونا رو دوست میدونی سعی دارن تو رو به درون اون بکشن
دوست حقیقی کسی یه که نمی تونه تو رو رها کنه صداییه که نام تو رو زنده نگه میداره حتی زمانی که دیگران تو رو به فراموشی سپرده اند.....
چه خوبه که هممون باهم دوست باشیم....

دوستی