هوای بارونی یا آفتابی
دلم گرفته از آدمایی که زیر بارون برات میمیرن ولی وقتی که آفتاب میشه همه چیز یادشون میره
واقعاً چرا؟چرا بعضیا وقتی کارشون جفت وجوره انگار نه انگار که ماها هستیم انگار نه انگار که ما رو میشناسن!!!!
چرامو پس میگیرم همون بهتر که با ما کاری نداشته باشن میپرسی چرا؟؟؟؟؟ چون :
خدا نکنه کارشون بهت گیر کنه اینقد مثه پروانه دوروبرت میچرخن که دچار بحران هویت میشی (شمعم یا آدم) اونچنان بهت محبت میکنن که یادت میره تا دو روز پیش جواب سلامت رو هم نمیدادن چه برسه به ابراز محبت. اون موقع اس که باید دو تا شاخ در بیاری (که البته چون تو جنبه محبت دیدن رو نداری وتا قبل از این دلت از محبت Emptyبوده شاخ در نمیاری.) خدانکنه، خدا نکنه جفت وجور شدن کارشون طول بکشه چون به هم اون دلیل قبلی شدیداً بهشون وابسته میشی مهمتر از همه اینکه به حرفایی که جلوی روت میزنن چنان معتقد میشی که هر کی از گل نازکتر بهت بگه به احمق بودن محکوم میشه
اگه یه کمی جنبه داشتی باشی +ساده لوحی شرمنده اخلاق ورزشی اونا میشی و شب و روزت میشه دویدن دنبال حل کردن کارشون ، از همه چیز میزنی، با این و اون قیل وقال میکنی
اگه یکی بخواد واقعیت رو بهت نشون بده میگی حسوده (اگه Level خوپسندیت کمتر باشه میگی بدبینه)
حالا خدا کنه تا این مرحله کار طرف حل شه وهوا آفتابی بشه: اون وقت که میرن وپشت سرشون رو نگا نمیکنن چهره تو دیدنی میشه از عصبانیت داغ میکنی از گوشات بخار خارج میشه موهات وز میشه از همون کسایی که سعی داشتن واقعیت رو بهت نشون بدن شاکی میشی که چرا چشموگوشت رو باز نکردن شروع میکنی به Delete کردن همه آدمه از دلت (اگه یه کم باانصاف باشی بعضیا روبه Recycle Bin قلبت تبعید میکنی البته درخواست منصف بودن از تو در این شرایط درخواستی بیجاست) و.... خدا ختم به خیر کنه که روانه تیمارستان یا بدتر از اون قبرستون نشی حالا فهمیدی چرا بی خیال شدم!!!!
باید از خودمون شاکی باشیم که چرا دست اینجور آدما رو میگیریم
همینطوریادمون باشه کسی رو که تو روز بارونیش دست کمک به طرفمون دراز کرده بی دلیل رد نکنیم شاید قرار نیس اون تو خوشی هاش ما رو فراموش کنه شاید اون بهترین دوست ما بشه