عید

عید آمد و ما خانه خود را نتكاندیم
گردی نستردیم و غباری نفشاندیم
دیدیم كه در كسوت بخت آمده نوروز
از بیدلی
او را ز در خانه براندیم
هر جا گذری غلغله شادی و شورست
ما آتش
اندوه به آبی ننشاندیم
آفاق پر از پیك و پیام است، ولی ما
پیكی
ندواندیم و پیامی نرساندیم
احباب كهن را نه یكی نامه بدادیم
و اصحاب
جوان را نه یكی بوسه ستاندیم
من دانم و غمگین دلت، ای خسته كبوتر
سالی
سپری گشت و تو را ما نپراندیم
صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند
ما این
خرك لنگ ز جویی نجهاندیم
مانندهی افسونزدگان، ره به حقیقت
بستیم،
و جز افسانهی بیهوده نخواندیم
از نُه خم گردون بگذشتند حریفان
مسكین من و
دل در خم این زاویه ماندیم
طوفان بتكاند مگر "امید" كه صدبار
عید آمد
و ما خانه خود را نتكاندیم
((مهدی اخوان ثالث))
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۲/۲۶ ساعت 9:17 توسط میترا
|